دهستان من

سرزمین دین و ادب

دهستان من

سرزمین دین و ادب

این شام غمت بیا سحر کن

ای شاه نظر به سوی ما کن                           این درد فراق خود دوا کن

یک جرعه زدیدنت بنوشان                               در مسند عشق لاله پوشان

هر جمعه غروب دل خراب است                       چون تشنه در انتظار آب است

این شام غمت بیا سحر کن                             کام همه شیعیان سحر کن

سقّای والفجر8

یعنی پنج ماه قبل از عملیات، یک شب آمدم منزل (پایگاه شهید بهشتی) و چون خیلی خسته بودم به همسرم گفتم: «کوله پشتی مرا آماده کن. شال گردن و لباس و وسایلی که برای کردستان نیاز است را هم برایم آماده کن.» بعد شام خوردم و خوابیدم و صبح برای نماز بلند شدم. آن روز اولین روزی بود که ما می‌خواستیم برای شناسایی منطقه فاو برویم، لذا با برادر «عباس محتاج» ( استاندار قم و فرمانده پیشین نیروی دریایی ارتش) قرار داشتم. خلاصه بعد از نماز صبحانه خوردم و به همسرم گفتم: «کوله پشتی ما را آماده کردید؟» ایشان گفت: «کجا می‌خواهی بروی؟«
 

ادامه مطلب ...

یا اباالمهدی (ع)


امروز چرا چشم خدا می گرید

در سوگ پدر چه بی صدا می گرید


زندان نبود جایگه آل رسول(ص)،

زان نور خدا به سامرا می گرید!


ای شیعه! کنون خاک عزا بر سر کن

موعود شما و مقتدا می گرید


بعد از پدرت صاحب دلهایی تو

از رنج پدر صاحب ما می گرید!


آغاز ولایتت شده مهدی جان

از شوق ببین ارض و سما می گرید!!


حمیدرضا خالقی