ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
1- کلاس ختم قرآن هفتگی - هر هفته شنبه ها
2- کلاس عقاید، احکام، پاسخ به شبهات و ... - هر هفته سه شنبه شب ها
3- کلاس آموزش قرآن، عقاید و ... رده سنی نوجوانان - هر هفته چهارشنبه شب ها
4- کلاس سایبری - جمعه شب ها
5- گروه تواشیح، همخوانی و مدیحه سرایی در مناسبت ها
دختری تازه ازدواج کرده بود، پس از مدتی بر اثر اختلاف نظر با شوهرش از زندگی با وی دلسرد شد و دیگر از ماندن در کنار او احساس خوشبختی نمی کرد. این موضوع را برای پدرش نوشت و از او راهنمایی طلبید تا آرامش و سعادت دوباره را به دست آورد. داستان زیر، پاسخ نامه ای است که پدر برای دخترش نوشته و سزاوار است که همه دخترانی که به خانه بخت رفته اند و خواهند رفت، آن را بخوانند.
دختر نازنینم! نامه ات را امروز دریافت کرده ام. نوشته ای که دیگر در کنار شوهرت خوشبخت نیستی و گویا او نیز همین احساس را در کنار تو دارد و گویا هر دو بدین نتیجه رسیده اند که طلاق و جدایی، تنها راهی است که هر دوی شما را از این بن بست غم انگیز نجات می بخشد. خوشحالم که پیش از آغاز این راه بدفرجام، هر دو به یاد من افتاده ا ید، زیرا به قول خودتان شاید من حرفهای شما را می فهمم و بالاخره هر چه باشد، پنج سال پیش من دستهای شما را به یکدیگر سپرده ام.
در دهه اول محرم الحرام هیئت شمیم اهل بیت علیهم السلام قمبوان مراسم سوگواری حضرت سیدالشهداء برگزار می کند.
برنامه دهه اول محرم:
سخنرانی
زیارت عاشورا
سینه زنی
مکان: مسجد حضرت ابالفضل (علیه السلام) قمبوان
در مورد روز بزرگ عید غدیر خم
چندتا عکس از جشن بچه ها در مدرسه دبستان رضوان قمبوان
مردی صبح زود از خواب بیدار شد و به طرف خانه خدا(مسجد) رفت تا نمازش رابخواند.او در راه به زمین خورد و لباس هایش کثیف شد .برگشت لباس هایش را تمیز کرد و دوباره به طرف مسجد حرکت کرد . اتفاقا دوباره در همان جا به زمین خورد .بر گشت و لباس هایش راعوض کرد و دوباره به طرف مسجد حرکت کرد . وقتی به آن نقطه رسید دید کسی با چراغی ایستاده. از او سوال کرد که که تو کیستی؟ جواب داد من دیدیم در اینجابه زمین خوردی چراغی آورده ام تا تو راهت را ببینی.آن مرد تشکر کرد و باهم به طرف مسجد حرکت کردند تا به مسجد رسیدند . مرداول از او خواست تا وارد مسجد شود و با هم نماز رابخوانند. نفر دوم از اینکار خوداری کرد . بعد از چند بار درخواست علت را از او پرسید که چرا نمی خواهد در مسجد نماز بخواند.گفت من شیطان هستم. آن مرد تعجب کرد . شیطان گفت وقتی تو قصد مسجد کردی من باعث زمین خوردنت شدم .ولی وقتی تو لباس هایت را تمیز کردی و دو باره قصد مسجد کردی خدا همه گناهانت رابخشید. دوباره باعث زمین خوردنت شدم .تو برگشتی و لباس هایت راعوض کردی و به مسجد برگشتی خدا گناهان همه خانواده ی تو رابخشید .ترسیدم اگر یک با دیگر به زمین بخوری خدا گناهان تمام دهکده راببخشد.پس خواستم تا مطمئن شوم سالم به مسجد می رسی تامانع این کار شوم.
گردآوری: ابراهیم حدیدی